مگه میشه نباشی تو حریر خاطرم مگه میشه نگذری از کنار پنجره ام مگه میشه بی هوات لحظه ای نفس کشید مگه میشه بی چشات رنگ خوشبختی رو دید
سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد
چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن عزیزم نام تو بر قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم . نازنین من همچون نفس کشیدن تو را بخاطر می سپارم. یک روزه دیکه هم بدون تو گذشت
بیشتر مردان موفقیتشان را مدیون زن اولشان هستند و زن دومشان را مدیون موفقیتشان!
دختر خوب تو دنیا مثل دانیاسور میمونه که نسلش منقرص شده ولی پسر خوب مثل سیمرغ ه که از همان اول هم افسانه بوده
می دونی امار ازدواج درچه حیونی بیشتر است توحلزون چون هم خونه داره هم ماشین
ازدواج مثل دستشویی می مونه .. اونایی که تو هستن می خوان بیان بیرون .. اونایی که بیرون هستن این پا اون پا می کنن برن تو
در این بازار نا مردی به دنبال چه می گردی نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی برو بگذر از این بازار از این مستی وطنازی اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
ترکه و رشتیه میرن جهنم . رشیته می پرسه چه جوری مردی؟ ترکه میگه از سرما تو چی ؟ میگه من از تعجب ! رفتم خونه دیدم زنم خوابیده همه جا رو گشتم ، توی اتاق ، زیر تخت ، توی انباری ، توی کمد ، خلاصه دیدم هیچ کس نیست از تعجب سکته کردم ترکه گفت : خاک بر سرت اگه توی فریزر رو می گشتی نه من می مردم نه تو
: نظر یادتون نره ........
+
نوشته شده در دوشنبه 24 تیر ماه سال 1387ساعت 3:24 PM توسط مصطفی
| 2 نظر
برای زیستن دوقلب لازم هست. قلبی که دوست بدارد . قلبی که دوستش بدارند. قلبی که هدیه کند . قلبی که بپذیرد
وقتی دل تنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره،وقتی نا امید شدیبه یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی ساکت شدی به یاد بیار کسی رو که به شنیدن صدای تومحتاجه
تو دریایی و من موجی اسیرم...که می خواهم در آغوشت بمیرم... بیا دریای من آغوش بر کش...نمی خواهم جدا از تو بمیرم
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد .وسعت تنهائیم را حس نکرد .در میان خنده های تلخ من .گریه پنهانیم را حس نکرد .در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد .آن که با آغاز من مانوس بود . لحظه پایانیم را حس نکرد
بعضی عشق ها آتشین اما کم عمق و سطحی هستند گردبادی بر پای می کنند و زود هم سرد می شوند اما بعضی عشق ها عمیق است و ملایم چون یک نخ باریک شروع می شود و در طول زمان استمرار می یابد
اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ وقلب کوچیک من
: نظر یادتون نره ........
+
نوشته شده در شنبه 11 خرداد ماه سال 1387ساعت 2:47 PM توسط مصطفی
| 0 نظر
یه روز غضنفر میره بانک تا چکش رو نقد کنه. بانکیه بهش میگه چک سیباس؟ غضنفر جواب میده نه! مال گردوهای پارساله.
غضنفر مغازه ســـوتین فروشی زد بعد از مدت کمی مغازش رو تعطیل کردند روی شیشه مغازش زده بود : " با نصب رایگان!!!!
یه گنجشکه با موتور تصادف میکنه از هوش میره ،وقتی به هوش میاد میبینه تو قفسه ،تو سرش میکوبه میگه وای ی ی بیچاره شدم ، موتوریه رو کشتم حالا به جرم قتل محاکمه می شم!
غضنفر دوست دخترشو میبره تو یه کوچه خلوت و بهش میگه بیا کار بد بکنیم.دختره هم که دل تو دلش نبوده با ناز میگه:مثلا چیکار؟غضنفر میگه بیا زنگ بزنیم و فرار کنیم
می دونی فرق بیل آهنی با چوبی چیه ؟ . . . . . نمی دونی ؟ . . . . . . عیبی نداره از یه افغانی دیگه می پرسم
معلم: به شخصی که با وجود عدم علاقه حاضرین، به حرف زدنش ادامه میده چی میگن؟ شاگرد: بهش میگن معلم
غضنفر میره ساندویچی میگه: یه نون اضافه با یه نون اضافه بدین!
این دیوار های سردغرور؛هیچ گاه فرصت نداد که"زمرمه های دلتنگی ام"به سوی تو پر گیرند. کاش بیایی همراه نسیم عشق؛از پشت پنجره نیمه باز رو به قلبم
عشق تو چشمای هم نگاه کردن نیست با چشمای هم به زندگی نگاه کردنه
: نظر یادتون نره ........
+
نوشته شده در شنبه 4 خرداد ماه سال 1387ساعت 12:14 PM توسط مصطفی
| 1 نظر
3 نفر میمیرن . خدا گفت اولی بره بهشت . دومی بره جهنم . سومی بره طویله !!! پرسیدن چرا ؟ خدا گفت :اولی زن داشت دنیا براش جهنم بود . دومی مجرد بود ، دنیا براش بهشت بود . سومی زنش مرد ولی خاک بر سر بعدش رفت یه زن دیگه گرفت !!!
غضنفر نفس زنان از حجله میاد بیرون میگه : ای وای پرده که نبود برزنت بود ! نیم ساعت بعد عروس میاد بیرون میگه : خاک بر سر نزاشت گنمو در بیارم !
یه تیکه آهن محکم روی پای یه اصفهانی میفته داد میزنه میگه آااااااااااااخ کفشم
یه روز غضنفر عصبانی میشه به شکمش میگه: چقدر من کار کنم تو بخوری؟ شکمش جواب میده میخوای من کار کنم تو بخوری.
غضنفر تو جاده داشته رانندگی میکرده، یهو میبینه یه کامیون داره از روبروش میاد، میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمیگیره. رفیقشو صدا میکنه میگه: اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین.
دوست داشتن رو باید از برگ درخت آموخت وقتی زرد می شه، وقتی می میره ؛ وقتی از درخت جدا می شه ؛ بازم پای همون درخت می افته
نگاهم یاد باران کرده امشب ،مرا سر در گریبان کرده امشب ،غم و فریاد من از این وان نیست،دلم یاد رفیقان کرده امشب.
من از زندگانی آموختم چگونه اشک ریختن را ولی اشکهایم نیاموخت چگونه زندگی کردن را
همیشه نبودنت کنارم ،مرا می آزارد و من عجیب بهانه گیر می شوم . ...... تو اما........لبخند مهربانت ، ماندگار پیوست می شود بر سکوت
: نظر یادتون نره ........
+
نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387ساعت 9:08 PM توسط مصطفی
| 0 نظر